محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
131
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
بريده را به حضور حضرت خداوندگار فرستادند . وقايع ماه جمادى الاولى سنهء 921 حضرت خداوندگار در قلعهء چينى من محال قارص ذو القدريه بودند كه در روز غرّه همين ماه سرهاى بريده شده را آورده « سر دشمنت هميشه به همين سياق غلطد » گويان ، به زير پاى حضرت سلطان غلطانيدند . حضرت سلطان اعظم به كشندهء علاء الدوله فرمودند كه هر چه مقصود دارى بگو به عمل آورده شود ! آن مرد بدبخت منصب آقاى خودش را كه يكى از زعما بود ، استدعا نمود . حضرت خداوندگار تعجب كنان فرمود : آقاى او را داخل جرگهء امرا نموده او را در جاى آقايش زعيم نصب كردند . و تمام مملكت ذو القدر را در تحت تصرف آورده ، حكمرانى آن مملكت را به على بيگ شهسوار اوغلى كه خويش علاء الدوله بود ، مرحمت فرمودند . و منصب صدارت عظمى را به سنان پاشا مرحمت فرموده ، مراجعت به سمت قيصريه « 1 » نمود . روز سيزدهم ، وارد اين شهر شدند و به سرداران فرمودند كه ولايت دياربكر را بچاپند و قصبات و بلاد آن را در تحت تصرف دولت عثمانى بياورند . و در همين روز حكمى به نامهنگاران صادر شد كه از براى سلطان سليمان نايب السلطنه و منگى گرايخان فرمانرواى قرم و دشت قپجاق و عبيدخان پادشاه سمرقند و سلطان مصر نگاشته ، از فتح قلعهء كماخ و از استيلاى مملكت ذوالقدريه اطلاع رسمى دهند . چون مضمون نام نامهها در سياق واحد بود ، محض توسيع دائره اطلاع مطالعه كنندگان فقط به تحرير ترجمه تركى العبارهء كه خطاب به سلطان سليمان نايب السلطنه بوده ، اكتفا گرديد : [ فتح نامهء قلعهء كماخ براى شاه سليمان ] فرزند ارجمند اسعد ارشد امجد ، نور حدقهء جلال و سلطنت و شهريارى و نور حديقهء كمال و مملكت و تاجدارى ، درّ درياى نصفت و درّى اوج خلافت ، المحفوف بمزيد عناية الله ،
--> البستان و قارص ذو القدريه و سيس از بلاد و قصبات معروفهء اين مملكت و حاصلخيز است . بعد از فتح ، اهالى ذو القدر سه تيره شده ، جمعى به ايران ، و جماعتى به مصر رفته ، جمّ غفيرى در وطنشان ماندند و آنان كه با علاء الدوله در جنگ حاضر بودند ، تماما به قتل رسانيدند . / عارف . ( 1 ) . اين شهر مركز سنجاقى است ، تابع ولايت انقره كه بين العوام انكورى معروف است . اسم قديم اين شهر مازاكا بود . بعد نسبت به سيزار امپراطور رم داده ، سزاريا - اورابيا - هم گفتند . قيصريه مشتق از سزاريا است . قبل از آنكه شاپور در زمان امپراطورى واله ريان بتازد ، در اين شهر چهار صد هزار نفس ساكن بود . اكنون زياده از پنجاه هزار نفس يافت نمىشود . در دست نوادهء قاضى برهان الدين از امراى سلاجقه بود كه در سال ( 1391 م 794 ه ) داخل ادارهء دولت عثمانيه گرديد . انتهى .